یار حقیقی .........
در روزها و ساعات گذرنده زندگی و دنیایی که آمدن و رفتن به انتخاب تو
نیست اما کفیت آنرا خودت می سازی ٬شاید که نه بلکه بارها و بارها به
شرایط خاصی بر خورده باشی اینگونه که وقتی تنهاي تنها مي شوی،
وقتی که دوستانت کسانی را که دوست می پنداشتی، آنها که نيازمند
ياری شان هستی، درست در حساسترين نقطه زمان رهايت می کنند.
وقتی زير سنگی که به استواري اش سوگند می خوردی و تکيه گاهش
می شمردی، ماری خفته می بينی که در تکان حادثه از خواب جهيده است.
وقتی که امواج امتحان، خاشاک دوستيهای سطحی را می روبد و
بوی تعفن خودخواهی و منفعت طلبی را عريان می سازد.
وقتی که هيچ تکيه گاهی برايت نمی ماند و هيچ دستی خالصانه به برای
دوستی به سویت گشاده نمی شود، يک ملجا و اميد و پناهی هست که
هيچ حادثه ای نمی تواند اورا از تو بگيرد.
یعنی با مهربانی همیشگی همواره تو را نظاره می کند او حتی در مقابل
بديهای تو خوبی می آورد وبر روی زشتيهای تو پرده اغماض می کشد تا
دیگران از تو فراری نشوند .اگر بدانی که محبت و اشتياق اوبه تو چقدر
است، بند بند تنت از هم باز می شود .
پس چرا در انتها به او برسی؟؟؟ از او اغاز کن.
دلت هميشه به عشق خدا گرم باشد و ...
19:31 | |
